الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

387

الغدير ( فارسى )

همهء فضايل و برگزيدهء همهء مآثر علم و فضيلت بوده است . روى هريك از فضايل او كه انگشت بگذارى ، شاهد صدقى بر گفتارم خواهى يافت كه چگونه مقام شامخ و مرتبهء رفيع دارد ، و تأليفاتى نيز دارد كه همه در معقول و منقول ، برهانى آشكار محسوب مىگردد و نشانى از غرايز و نهاد زيبا و برجسته و نيكوى اوست ، و همهء محامد و بزرگواريهاى كسبى و نفسى را در خود جمع كرده است و بر خلاف رؤيا و پندار اين مورّخ قشرى جامد ، كسى را نمىيابى كه در فضايل و مكارم اين دانشمند ، شكى به خود راه دهد و گويا اين شعر در حق اين محقّق يگانه سروده شده است كه : ما شير شكاران فضاى ملكوتيم * سيمرغ به دهشت نگرد بر مگس ما يا مصداق اين شعر است : - ما از كسانى كه دوستمان ندارند ، هرچند كه در اوصاف و صفات ، مقامى بسيار بزرگ داشته باشند ، بىنياز هستيم . - هركس از ما رو گرداند ، همين دشمنى و روگردانى ، در تيره‌روزى او بس است و هركس ما را از دست بدهد ، ما نيز او را رها خواهيم كرد . وانگهى ، اين مرد چه نوع تصوّفى را برگزيده كه برطبق آن مىخواهد از شيخ عارف الهى ما عيبجويى كند . آيا مرادش آن مذهب باطل است كه با عقايد الحادى ، همچون حلول و وحدت وجود به معناى انحرافىاش درآميخته است ؟ مذهبى كه با تحريف و دگرگون‌كردن معناى كلمات الهى ، از انواع طاعات شانه خالى مىكند ، و با روش شتابزدهء خود از آيهء وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ « 1 » برداشت غلط مىكند . مسلّم است كه شيخ بزرگوار ما ، دانشمندى يگانه و عالمى ربّانى است كه دامنش از اين شركها پاك است و تصوّف ، مذهب باطلى است كه فقط انسانهاى گمراه بدان مىگروند . البته ، هرگاه مراد از تصوف و عرفان ، معرفت حق و پيداكردن ذوق سليم و همان روشى است كه دانشمندانى همچون شيخ بهائى و جمال الدين احمد بن فهد حلى و جماعتى از بزرگان علم ، چه پيش و چه پس از آنها ، داشته‌اند ، ما برآنيم كه شيخ اردبيلى

--> ( 1 ) . حجر 15 / 99 : پروردگارت را بندگى كن و بستاى ، تا ترا يقين حاصل شود .